خرید بک لینک

مراسم اختتامیه رو هم برگزار کردیم...

خونه تکونی، تموم شد...

بهار خانوم بفرما :)

خونه رو برای آمدنت آب و جارو کردیم اساسی...

پی نوشت:

دل به دیدارت خوش کرده ام...

بی دلم مکن...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 19:06

عروس دریایی، با یه موج بلند، اومده به ساحل...

بعد موج برگشته تنهایی...

عروس دریایی، تنها مونده تو ساحل...

حالا موجی به همون بلندی،

پیدا میشه تا برش گردونه به دریا؟....

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:53

دیدی آروم نشستی... داری کارتو انجام میدی...تمرکز کردی رو کارت...هیچ فکر دیگه ای هم غیر از کارت تو ذهنت نیست...بعد یهو...بی دلیل...نا آروم میشی...مضطرب میشی...اونقدر که نمیتونی بشینی...بلند میشی...چند قدم برمیداری...باز بر میگردی سرجات...دوباره نمیتونی...دوباره پا میشی....پیش اومده براتون؟ حس میکنید چیزیو که میگم؟ تا حالا تجربه کردید این احساسو؟ نمیدونم این چه حسیه که گاهی به سراغم میاد...امروز هم اومد بازم...اول سعی کردم ندیده بگیرمش...اما نشد...تو کشوی میزم، تو شرکت، گلاب دارم...گلاب رو ریختم تو چاییم...اما آرومم نکرد نوشیدن گلاب...گفتم شاید اگر بنویسمش، آروم بشم.... حتما" این حالتها بی دلیل نیست... گاهی فکر میکنم درست در همین لحظه که این حال بد اومده سراغم، کسی که دلش رو شکوندم، یادم افتاده و آه کشیده.... شاید هم خدا داره گناهها و صوابها رو سبک سنگین میکنه تا اینجا، کفه گناهام سنگینتر شده... شاید هم سختیها و فشارها و بحرانهای روحی که در خودم خفه شون کردم، یهو غلیان کرده و ناآرومم میکنه... شایدم یه کسی که دوسش دارم و جونم به جونش وصله، در اون لحظه داره کاری میکنه که روحمو آزرده میکن

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:53

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:53

- چشمها برای صورتش زیادی بزرگ بودند...شاید دلیلش ماسکی بود که بینی و دهانش رو پوشونده بود و فقط چشمهاش دیده میشد...داشت توضیح میداد در مورد دستبندهایی که خودش درست کرده بود و چقدر ارزونتر از همه جا داشت میفروخت...چقدر دستبندهاش قشنگ بودند...ولی...چشمهاش قشنگتر...تو دلم آرزو کردم خدایا کمکش کن، این چشمها همیشه بخندند.... . - دونه به دونه کابینتهارو خالی کردم...تمیز کردم...چیدم...شیشه های حبوبات و ادویه ها تمیز شدند...برچسب اسم محتویات داخل شیشه ها نو شدند...تاریخ گذشته ها دور ریخته شدن...کمبودها یادداشت شدن و تهیه شدن...اونهمه دکوری و برگ و ...دونه به دونه تمیز شدن و جابجا شدن...آشپزخونه آماده ست برای سال جدید، بقیه خونه حسودی میکنند به آشپزخونه...میگم قبلنا یه تنه کل خونه رو حریف بودم، اما امسال شاخ غول شکوندم انگار با آشپزخونه تمیز کردنم.... . - خزه ی پای گلدون زرد شده بود، ریختم دور تا خزه ی جدید بخرم، اما نایاب شده! میگن شن رنگی، سنگریزه و ... بخر بریز پای گلدون...اما من دلم خزه میخواد...خزه های قبلی رو خودم جمع کرده بودم تو راه قلعه رودخان، از بدنه ی درختها...امسال هم جمع میکنم...م

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:53

صفحه بندی